نجوا کنان و بی آرام،خوش با خدایش،
می نالد و گفت و گوی تو دارد.
-تو آنچه درخواب بینند
پوشیده در پرده های خیال آفرینند.
تو آنچه در قصه خوانند.
تو آنچه بی اختیارند پیشش،
خواهند و نامش ندانند-
امشب دلم آرزوی تو دارد...
م.امید
این هم از آخرین سوفار!
دیگه نمی نویسم...
دوستتون دارم!!!